رشيد الدين فضل الله همدانى

86

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

ملكشاه از غلامان خود ، قزل ساروغ « 1 » نام را قهستان به اقطاع داد و به دفع نزاريهء آنجا فرستاد و لشكرهاى حدود خراسان را به مدد و مظاهرت و مناصرت او اشارت فرمود . و ايشان را [ در آن وقت ] « 2 » به غير حصار [ دره ] « 3 » ، كه متصل به سيستان است از مضافات « 4 » مؤمن‌آباد ، هيچ پناگاه ديگر نبود . قزل ساروغ آن را محصور كرد و به جنگ ايشان مشغول شد . و هم‌چنين ، سلطان ملكشاه ، در اوايل سنهء خمس و ثمانين و أربع مائة ، امير ارسلانتاش را به حرب الموت و قهر و قمع سيّدنا و متابعان او نامزد فرمود . و او در جمادى الاولى از سال مذكور ، به محاصرهء الموت متمكن بنشست . و در آن هنگام با سيّدنا [ در قلعهء الموت ] هفتاد نفر مرد بيشتر نبود « 5 » ؛ و اندك مايه ذخيره داشتند ؛ به قوت اندك و سدّ رمق روزگار مىگذاشتند « 6 » و به جنگ و قتال محاصران مشغول مىبودند . ده‌دار بو على « 7 » نام ، از « 8 » زواره و اردستان ، كه داعى سيدنا بود و به قزوين مقام داشت ، و قومى مردم قزوين او را اجابت كرده « 9 » و ، هم‌چنين ، در ولايت طالقان و كوه‌برهء ولايت رى ، مردم بسيار دعوت سيّدنا را منقاد و متقلّد شده بودند و رجوع كار ايشان به ده‌دار بو على بود . سيّدنا از او استمداد و استعانت طلبيد . او از افراد و اجناد كوه‌بره و طالقان و قزوين و ولايت ، مردى سيصد « 10 » به مدد سيّدنا فرستاد با اسلحه و زاد و آلات حرب و ضرب ايشان ، تا خود را « 11 » بر الموت افكندند ، به معاونت مقيمان و مظاهرت بعضى از مردم رودبار كه از بيرون قلعه با ايشان مواضعه و ميعاد نهاد [ ه بود ] « 12 » ند . در شبى از آخر ماه شعبان ، شبيخون بر لشكر ارسلان تاش بردند و قومى را بكشتند و باقى منهزم بازگشتند . نزاريان غنايم بسيار [ 37 ] يافتند ، از سلاح و غله و قماش و اطمعه و اشربه ، و در قلعهء رخصى پديد آمد . سلطان ملكشاه از احوال ايشان متفكر گشت و در تدبير كار ايشان با هركس مشاوره مىكرد . و نظام الملك حسن « 13 » بن على بن اسحاق طوسى ، رحمت اللّه ، وزير ملكشاه ، به نظر ثاقب و رأى صايب ، از شمايل سيّدنا و اتباع و اشياع او امارات فتنه‌هاى متنوع و علامات خلل‌ها مشاهده مىكرد و در حسم مادهء فتنه و قطع مايهء فتور به جد ايستاده بود و در تجهيز و تهيهء عساكر به قمع

--> ( 1 ) . مجمع م : سارق . ( 2 ) . مجمع م . ( 3 ) . مجمع د و م . ( 4 ) . مجمع م : مضافات ؛ ص مضاف . ( 5 ) . مجمع د : بيش نبود ؛ مجمع م : بيش نبودند . ( 6 ) . مجمع م : بگذرانيدند . ( 7 ) . مجمع م و د : ابو على . ( 8 ) . مجمع م : در . ( 9 ) . ص : مردم قزوين را اجابت او كرده ؛ مجمع د : و قوم مردم قزوين را اجازت كرده ؛ مجمع م : و قومى مردم قزوين به دعوت او در آمده بودند . ( 10 ) . مجمع د و م : سيصد مرد . ( 11 ) . پاريس : تا آنگه كه خود ؛ مجمع م : تا آنگاه كه خود را ؛ مجمع د : و ايشان با آنكه خود را . ( 12 ) . مجمع د و م . ( 13 ) . ص ، الحسين ؛ مجمع د : الحسن ؛ مجمع م ندارد .